خرید بک لینک
اواخر اذر ماه امسال 11نفر از بچهای کلاس تو دانشگاهدور هم جمع شدیم جای اونایی که نتونستن بیان خیلی خالی بود.رفتیم دانشکده پیراپزشکی گشتیم و زیر درخت بید بوفه پیرا نشستیم همون جایی که همیشه جم میشدیم.البته مغازه جابجا شده بود به در ورودیه پیراپزشکی !پایین پله ها .واس ما محیط غریبی بود. اگه تنهایی میرفتم همون جا میزدم زیر گریه.ولی وقتی چشم به بقیه افتاد احساس کردم بعد از کلاس دکتر بختیاریه و اومدیم ی چایی با هم بخوریم.ی لحظه تو زمان گم شدم...و چقد اون لحظه زیبا بود و طولانی...به قول مریم بغض کردم

برچسب: نویسنده: کارن شمس تاريخ: پنجشنبه 29 مرداد 1405 ساعت: 6:56

من نه خوش بینم نه بد بینم من شد و هست و شود بینم... عشق را عاشق شناسد ، زندگی را منمن كه عمری دیده ام پایین و بالایشكه تفو بر صورتش،لعنت به معنایشدیده ای بسیار و می بینیمی وزد بادی ،پری را می برد با خویش،از كجا ؟از كیست؟هرگز این پرسیده ای از باد؟ به كجا؟وانگه چرا؟زین كار مقصد چیست؟خواه غمگین با ش،خواهی شادباد بسیار است و پر بسیار ،یعنی این عبث جاریست. آه باری بس كنم دیگرهر چه خواهی كن،تو خود دانیگر عبث یا هر چه باشد چند و چون، این است و جز این نیست.مرگ می گوید:هوم!چه بیهوده!زندگی می گوید اما ب

برچسب: نویسنده: کارن شمس تاريخ: پنجشنبه 29 مرداد 1405 ساعت: 6:56

صفحه بندی